تبليغاتX
گروه موسیقی مهرگان

 

نخستین  نقدهای هنری، در واقع نقد ادبی بود که گستره آن بررسی هنر ادبیات بوده است  و سقراط نخستين منتقد ادبي است كه انديشه هايي از او در عرصه ي نقد ادبي به صورت مكتوب به جا مانده است.

سقراط  بين نيروي فهم( نقد و تفسير شعر) و قريحه ي آفرينش شعر و به نظم درآوردن كلام، تفاوت اساسي قائل بوده و بر اين عقيده بوده كه منتقد شعر مي تواند از سراينده ي آن، شعر را بهتر درك و نقد و تفسير كند. به دليل اهميت تاريخي اين نظر، بايد آن را سرچشمه و منشاً نقد ادبي در تاريخ ادبيات جهان دانست.

از نظرسقراط هنر و ادبيات اموري روحاني و مقدس هستند و پردازندگان به آن ها نيز در حقيقت ديوانگاني هستند كه ديوانگيشان بايد ديوانگي خدايي ناميده شوند. اينان با ديدن زيبايي در اين جهان، زيبايي حقيقي را كه در سير و سياحت روحاني پيش از هبوط زميني، در آسمان ها و در ملازمت خدايان ديده اند (آن زيبايي شكوهمند هوش ربا و مسحور كننده كه هرگز فراموش شدني نيست )به ياد مي آورند، مي خواهند به پرواز در آيند ولي در خود توان و بال پرواز نمي بينند، ناچار چون مرغي شكسته بال، غرق در جنون و خواهش و حرمان به هنر روي مي آورند و عشق به زيبايي را از طريق آن باز آفريني و يادآوري مي كنند.

سقراط  اشعار حماسی هومر را به نقد میکشد و در این رساله (هنر راوی )بحث مفصلی راجع به حماسه دارد .

تقابل اندیشه های سقراط و راپسودسها (نخستین منتقدان شعر در تاریخ ادبیات )بسیار زیبا و خواندنی است، بد نیست اشاره ای به این موضوع داشته باشیم :

راپسودسها اعياناني بودند با زندگي مرفه كه مهم ترين سرگرمي زندگيشان مطالعه در آثار شاعران گذشته بود. اينان در عيد ها و جشن هاي عمومي رداهاي اطلس و مخمل زربفت مي پوشيدند, تاج زرين جواهرنشان بر سر مي گذاشتند و اشعاري از هومر و هزيود و ديگر شاعران نامدار گذشته را با هم تلفيق مي كردند و از خود نيز قطعاتي بر آن ها مي افزودند و از مجموعه ي آن ها منظومه هاي جذاب و گيرايي مي ساختند و به صداي رسا براي شنونگان انبوه خود در مجالس و اجتماعات و صحنه هاي رقابت و مسابقه مي خواندند و تفسير مي كردند و در آن ها شور و حال مي آفريدند. راپسودس ها كه در حقيقت وصله پينه كنندگان و رفوگران شعر بودند, مهم ترين شعر شناسان يونان باستان بودند و به خاطر آشنايي عميقشان با اسلوب هاي شعري و وزن و آهنگ و موسيقي كلام و ظرايف و دقايق شعر و تنگناها و پيچيدگي هايش, در حقيقت جزو نخستين منتقدان شعر در تاريخ ادبيات به شمار مي روند ،ایوان (که جزو راسپودسها بوده است )مدعي است كه شعر هومر را بهتر از هر راوي ديگر مي فهمد و تفسير و تاُويل مي كند، و در عين حال، در طي بحث با سقراط اعتراف مي كند كه فقط از عهده ي تفسير اشعار هومر به خوبي بر مي آيد و درباره ي آن ها به نيكويي و استادي مي تواند داد سخن دهد ولي از تفسير اشعار ديگر شاعران بر نمي آيد و با همه ي شناختي كه از شعر ديگر شاعران دارد، در باره ي اشعار آن ها زبانش بسته مي ماند و هيچ چيز نمي تواند بگويد و در باره ي اين معما و معضل از سقراط كسب نظر مي كند. گفتگوي مفصل و جذاب سقراط با او در اين باره به اين نتيجه گيري ختم مي شود كه مهارت (ايون) در تفسير اشعار هومر هنري ناشي از نيروي دروني خود او نيست بلكه نيرويي خدايي, همچون نيروي جاذبه ي مغناطيسي, او را قادر به تفسير اشعار هومر مي سازد . وبعد سقراط همين انديشه را درباره ي شاعران نیز تعميم مي دهد .

 

ادامه دارد.

::: |+| نوشته شده توسط فرهاد ریحانی در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت 2:15 :::

وقتی نقد ضعیف و غیر کارشناسانه تنی چند از باصطلاح منتقدان موسیقی را در سایتها و وبلاگها و بعضی مجلات خواندم بر آن شدم تا با نوشتن این مجموعه مقالات راجع به نقد هنری (مخصوصا موسیقی ) آگاهی مختصری در این ضمینه  ایجاد کنم تا شاید بعد از این کمتر شاهد درج چنین مطالب غیر کارشناسانه باشیم .

اساسا نقد و نقادی مساله ای پرچالش و طنش­زاست و گاه منصفانه ترین نقدها، از دید آفریننده اثر نقد شده،  بی رحمانه ترین است، چه رسد به نقدهای غیر منصفانه و مغرضانه .برخی از شاعران انتقاد را حربه­ای برای عاجزان میدانند که چون خود توان آفریدن ندارند به خرده گیری بر دیگران میپردازند و می­افزایند همان قدر که بد شعر گفتن خطاست بد داوری کردن در باب شعر هم خطااست .

دکتر زرین کوب در اینباره داستانی را نقل میکنند  :

روزی شخصی به نام پسافو در آفریقا داعیه خدایی داشت ! وی یک عده طوطی را تربیت کرد تا مرتبا بگویند پسافو خداست و آنان را رها کرد تا به اقسا نقاط سرزمینش پرواز کنند، مدتی بعد مردم در همه جا طوطیهایی را میدیدند که مرتبا میگویند پسافو خداست .

حال با تعمیم این قصه میتوان تصور کرد وقتی نقد ناصحیح و مقرضانه یک منتقد کم سواد و بی انصاف در جراید و مطبوعات و سایتها و وبلاگها منتشر میشود  میتواند چه فاجعه­ای را برای آن اثر هنری به بار آورد .

مساله نقد و بخصوص نقد هنری مساله ای کاملا تخصصی و حرفه ایست و دخالت عوام در این مقوله به هیچ وجه جایز نیست .

به قول استاد دکتر علی شریعتی هنر دو وجه دارد ،وجه عام و وجه خاص .

هر آنکس که گهگاه فیلمی را بر پرده عریض سینما به نظاره مینشیند یا شنونده کنسرتی است و یا به دیدن نمایشگاه نقاشی میرود میتواند با یافته های شخصی خود برداشتش را از آن رویداد هنری بیان کند ،برای مثال میتواند بگوید : صدای خواننده خوب نبود ،یا رنگ قرمز در فلان نقاشی خیلی جیغ بود ویا فلان بازیگر اصلا نقشش را خوب بازی نکرد و...بحثهای عامیانه راجع به پدیده های هنری لزوما خالی از حب و بغضهای شخصی نیست و علاقه به یک بازیگر یا موزیسین بخصوص تبیعتا میتواند اظهار نظری جانبدارانه را موجب شود .

هدف ما در این مجموعه مقالات تمییز دادن گپ و گفتهای خودمانی درباره پدیده های هنری با نقد کارشناسانه آنان است .

نخست لازم میدانم چند سطری راجع به واژه نقد، وظیفه منتقد،  تاریخچه، انواع و لزوم وجود نقد هنری توضیح دهم .

نقد (criticism )در لغت به معنی « جدا کردن دینار و درهم،سره از ناسره و تمیز دادن خوب از بد و برگزیدن بهترین» است.

در واقع منتقد واسطه ایست بین هنرمند و مخاطب تا ظرایف و لطایف اثر هنری را که چه  بسا مخاطب عام متوجه آن نیست یا از آن غفلت میکند به او گوشزد کند .

ادامه دارد !!

::: |+| نوشته شده توسط فرهاد ریحانی در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 و ساعت 5:26 :::